راز قتل مرد پولدار در مهمانی شبانه

می خواست در ازای 500 هزار تومان یک شب با زنم تنها باشد + عکس

تحقیقات پلیس تهران نشان می دهد انگیزه اش از قتل، سرقت بوده، اما خودش ادعای دیگری دارد و می گوید: در دفاع از ناموسم مرتکب قتل شدم.

  1. جمعه ۲۹ شهریور ۹۸ ساعت ۱۴:۲۲ (۳ هفته،۶ روز قبل)
 دوستم می‌خواست یک شب با زنم تنها باشد!
به گزارش فرانگر

به نقل از باشگاه خبرنگران جوان ، پس از جنایت جسد دوستش را در موتورخانه دفن کرد و تصور نمی کرد راز قتل خیلی زود فاش شود. ۴۰ بهار از زندگی اش گذشته، اما چهره درهم تکیده اش او را سال ها بیشتر از سنش نشان می دهد. او متاهل بوده و دختری ۹ ساله و پسری ۱۸ساله دارد و به اتهام قتل مرد ۴۵ ساله ارمنی که دوستش بود بازداشت شد.

او اعتراف کرد که دوستش را با میله آهنی کشته و در موتورخانه ساختمان محل زندگی اش دفن کرده و خودرو و وسایل مقتول را دزدیده است. با اعتراف متهم، جسد مقتول نیز کشف شد. او در جریان تحقیقات قضایی به ساسان غلامی، بازپرس شعبه سوم دادسرای جنایی تهران گفت: من و مقتول هر دو معتاد بودیم. آن روز مقداری زیورآلات خریدم. دوستم را به خانه ام دعوت کردم تا اموال را ارزیابی کند که بعد از بررسی اموال گفت بدلی است و من می خواهم سرش کلاه بگذارم. او مدام به خاطر زندگی ام تحقیرم می کرد و می گفت اجازه بده من با همسرت دوست باشم و ۵۰۰ هزارتومان به تو می دهم. همین باعث خشم من و قتل اوشد.

گفتگو با متهم

مقتول را می شناختی؟

یک سال پیش، زمانی که هر دو برای مصرف مواد به خانه ای که پاتوق معتادان بود، رفته بودیم، با هم آشنا شدیم. من شیشه ای بودم و او علاوه بر شیشه، هروئین هم مصرف می کرد. چند بار دیگر با هم ملاقات کردیم و دوستی مان ادامه داشت و به رفت و آمد خانوادگی هم کشیده شد. همسر و پسرش آمریکا بودند. او در تهران تنها زندگی میکرد و مشغول خرید و فروش طلا، بدلیجات و نقره بود.

خودت چه کاره هستی؟

من نقاش ساختمان بودم، اما به خاطر اعتیادم کمتر کار می کردم و این اواخرهم بدلیجات خریده و با کمک دوستم میفروختم.

از شب جنایت بگو.

اوایل اردیبهشت امسال بود، به خاطر اعتیادم همسر و بچه هایم قهر کرده و نزد خانواده زنم رفته بودند. مادرم نیز برای چند روزی سفر رفته بود. بعداز ظهر آن روز رفتم میدان امام حسین (ع) و از بساط فروش بدلیجات، ۳۷۰ هزارتومان زیورآلات خریدم، اما در میان وسایلی که خریدم یک پلاک طلا وجود داشت. یکی از دوستانم آن را ۸۰۰ هزار تومان فروخت و ۴۰۰ هزار تومان آن را به من داد. بقیه بدلیجات را به خانه بردم و به دوستم پیامک زدم و تلفنی خبر دادم که به خانه ام بیاید. او بدلیجات را با وسایل عیارسنج طلا بررسی کرد و گفت همه بدلی اند و طلایی در کار نیست و حرفم درباره پلاک طلا را باور نکرد و مدام می گفت نمی توانی سرم کلاه بگذاری.

چطور او را کشتی؟

دوستم می گفت به یک شرط به من پول می دهد و اگر اجازه دهم با همسرم در ارتباط باشد ۵۰۰ هزار تومان به من می دهد. با شنیدن این حرف ها عصبانی شدم و با هم درگیر شدیم. میله آهنی که روی زمین افتاده بود را برداشتم و با آن محکم به سرش زدم که زخمی شد. بعد نتوانست تعادلش را حفظ کند و سرش به لبه پله هم خورد و بیهوش شد، نبضش راگرفتم، متوجه شدم فوت شده است.

با جسد چه کردی؟

برگشتم خانه، پتو برداشته و جسد را در آن قرار دادم و بردم سمت موتورخانه. همه لکه های خون به جا مانده در محل را از طبقه اول تا موتورخانه شستم. دوباره به موتورخانه برگشتم و بخشی از آنجا را کندم و جسد را پتو پیچ شده همان جا انداختم، بعد روی جسد بتون ریختم.

فرار نکردی؟

یک ماه در همان ساختمان ماندم، بعد از ترس لو رفتن ماجرا، با همسرم تلفنی حرف زدم و زمانی که متوجه شدم او پول دیه تصادفش را گرفته و در ملارد خانه خریده و با بچه ها آنجا رفته، تصمیم گرفتم نزدشان بروم. سنگ فرز و وسایل عیارسنج طلای سرقتی مقتول را فروختم. سوار خودروی سوناتای مقتول شدم و با کلیدی که از خانه ویلایی او در کرج داشتم به آنجا رفته و یک شبانه روز آنجا ماندم و بعد نزد همسرم و بچه ها رفتم. وقتی فهمیدم خانواده اش ناپدید شدن او را به پلیس خبر داده اند، خودرویش را رها کردم.

چطور بازداشت شدی؟

یک روز که در حال پرسه زدن در خیابان های تهران بودم، ماموران مرا شناسایی و بازداشت کردند.





همرسانی نوشتار: